با پرواز روح به دوردست ها . در جایی اتراق خواهم داد خیال خود را در جایی که کسی تنهاست و جسم نیازمند را به سوی آسمان بی کران گسترده و دست های سبز و لطیف را به نیایش وا داشته. ای تداعی کننده ی روز مبادا خواهم فهمید تو را در شب های صاف و پر ستاره ی کویر . تنها و به دور از ریا . مونسی به سوی خود می خوانی و در آن حال صور خیال من همچو یک پرنده بال خواهد گشود به سوی فراخوان دور خلوت انتظار تو در پی باران تا صبح روشن کنار تو خواهم نشست...