تبليغاتX
بیا تو پشیمون نمیشی . . . !!!
زندگي زندانيست که تعداد زندانبان هايش از زنداني هايش بيشتر است!
 

عکس بالا که عکاس آن نامشخص است بهترین نمونه برای نشان دادن نمونه رفتار نازیها با اسیران جنگی در جنگ جهانی دوم است. در عکس، یک مرد یهودی در حالی که منتظر زنده به گور ماندن خود است گلوله ای از پشت در مغزش خالی می شود!

عکس فوق که برنده جایزه پولیتزر سال 2007 شده است توسط اودد بالیلیتی گرفته شده است. در این عکس یک زن یهودی بهترین نشانه مقاومت مقابل پلیس اسرائیل را به نمایش می گذارد!

تاریخ: 11 ژوئن 1963، در ویتنام یک راهب که بر علیه حکومت کاتولیک عصیان کرده است با سوزاندن جسم خود اعتراضش را در شلوغترین ساعت روز در وسط خیابان نشان می دهد. می سوزد چون بیش از این از دستش بر نمی آید.

عکس فوق از تأثیر برانگیزترین عکسهای دنیاست: روزگاری که در آمریکا تبعیض نژادی و طبقاتی وجود داشت و سیاهان و سرخها از یک شیر آب و سفیدپوستها از شیر آب دیگری استفاده می کردند

عکس بالا: پایان جنگ جهانی دوم؛ یک سرباز ارتش سرخ در حال برافراشتن پرچم شوروی بر فراز بام رایشتاگ در آلمان، تاریخ: می 1945، پایان افسانه آلمان، پایان وحشت، مرگ، نابودی

عکس فوق هم مربوط به ناآرامی های کوزوو است، یک کودک کوزوویایی در حالی که تسلیم به نزدیکانش در آلبانی می شود، به چهره کودک نگاه کنید.

عکس بالا نمایی از یک بازداشتی عراقی را نشان می دهد. در حالی که کیسه ای سیاه به سر پدر کشیده شده است، شاید تنها تسلی پدر نیز حضور فرزندش در آغوش باشد. عکاس: جان مارک بوجو، برنده بهترین عکس خبری سال 2003

عکس فوق هم به عنوان سمبلی از کشتار اسرائیل شناخته شده است و برای ما عکس نام آشنایی ست. جمال الدوری در حالی که زیر رگبار گلوله های اسرائیلی ها باقی مانده است سعید دارد فرزندش را از گلوله خوردن محافظت کند. در حالی که التماس می کند شلیک نکنند. محمد الدوری لحظاتی بعد در آغوش پدر بر اثر گلوله اسرائیلی ها شهید می شود!

عکس بالا: میدان "تیان آن من" پکن، یک مرد چینی که به نظام کمونیست حاکم اعتراض می کند یک تنه و با شجاعت در برابر تانکهای چینی می ایستد و آنها را مجبور به توقف می کند، حتی اگر برای لحظه ای کوتاه باشد!

عکس بالا نیز از عکسهای فراموش نشدنی تاریخ خواهد بود. زمان: 11 سپتامبر 2001، مکان برج تجارت جهانی در نیویورک، و مردی که از فرط ناچاری خود را از بالای بلندا به پائین پرت می کند...

و:

و عکسی که در بالا مشاهده می کنید ... عکسی که هیچگاه از خاطر انسانیت محو نخواهد شد. سال،  سال 1994 است، یک کودک سودانی در حال جان دادن بر اثر گرسنگی است و لاشخوری که در پشت انتظار مرگ یک کودک را می کشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:46  توسط آناهیتا  | 

پسري جوان که يکي از مريدان شيفته شيوانا بود، چندين سال نزد استاد درس معرفت و عشق مي آموخت. شيوانا نام او را "ابر نيمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقيه شاگردان نيز او را به همين اسم صدا مي زدند. روزي پسر نزد شيوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمي داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شيوانا از "ابر نيمه تمام" پرسيد:" چطور فهميدي که عاشق شده اي؟!"
پسر گفت:" هرجا مي روم به ياد او هستم. وقتي مي بينمش نفسم مي گيرد و ضربان قلبم تند مي شود. در مجموع احساس خوبي نسبت به او دارم و بر اين باورم که مي توانم بقيه عمرم را در کنار او زندگي کنم!"
شيوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نيز مجبور است به پدرش در کار آشپزي کمک کند. آيا تصور مي کني مي تواني با کسي ازدواج کني که براي بقيـه همکلاسي هايت غذا مي پزد و ظرف هاي غذاي آنها را تميز مي کند."
"ابرنيمه تمام" کمي در خود فرو رفت و بعد گفت:" به اين موضوع فکر نکرده بودم. خوب اين نقطه ضعف مهمي است که بايد در نظر مي گرفتم."
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر و التهابي گذرا بيش نيست و بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نيمه تمام" نزد شيوانا آمد و گفت که نمي تواند فکر دختر آشپز را از سر بيرون کند. هر جا مي رود او را مي بيند و به هر چه فکر مي کند اول و آخر فکرش به او ختم مي شود." شيوانا تبسمي کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخيم و کلفت شده است. به راستي بد نيست که همسر تو فردي چنين زشت و خشن باشد. آيا به زيبايي نه چندان زياد او فکر کرده اي! شايد علت اين که تا الان ترديد کرده اي و قدم پيش نگذاشته اي همين کم بودن زيبايي او باشد؟!" پسر کمي در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! اين دخترک کمي هم پير است و چند سال ديگر  شکسته مي شود. آن وقت من بايد با يک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر است و التهابي گذرا بيش نيست پس بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
پسرک راهش را کشيد و رفت. يکي از شاگردان خطاب به شيوانا گفت که چرا بين عشق دو جوان شک و ترديد مي اندازيد و مانع از جفت شدن آنها مي شويد. شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نيست. عشق لازم است و "ابر نيمه تمام" هنوز چيزهاي ديگر را بيشتر از دختر آشپز دوست دارد."
يک ماه بعد خبر رسيد که "ابر نيمه تمام" بي اعتنا به شيوانا و اندرزهاي او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسري خود انتخاب کرده است و چون شغلي نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
يکي از شاگردان نزد شيوانا آمد و در مقابل جمع به بدگويي "ابر نيمه تمام" پرداخت و گفت: " اين پسر حرمت استاد و مدرسه را زير پا گذاشته است و به جاي آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزي رفته است. جا دارد او را به خاطر اين بي حرمتي به مرام عشق و معرفت از مدرسه بيرون کنيد؟!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:"ديگر کسي حق ندارد به کمک آشپز جديد مدرسه "ابر نيمه تمام" بگويد. از اين پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از اين به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسيد. همه اين درس و معرفت براي اين است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسيد. او اکنون معناي عملي و واقعي عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 16:59  توسط آناهیتا  |